söndag 25 april 2010

حمید تقوائی: روز کارگر، روز انقلاب! .اهميت و پيام اين روز در چيست؟



به اول ماه مه، یازده اردیبهشت، روز جهانی کارگر نزدیک می شویم و بی مناسبت نیست در اینمورد صحبت کنیم که اهمیت این روز در چیست. پیام و مضمونش چیست و چرا هر سال کارگران جهان چنین روزی را بزرگ می دارند.

روز کارگر قبل از هر چیز، روز اعتراض به دنیای موجود است. دنیایی که در آن انسان و انسانیت زیر پا له می شود. دنیایی که بر محور سود و سودپرستی و منافع یک اقلیت ناچیزی می گردد و اکثریت عظیم مردم دنیا را در فقر، بیحقوقی، فلاکت و مسکنت غوطه ور کرده است.

در قرن بیست و یکم، علیرغم تمام پیشرفتهای تکنولوژیک و علیرغم اینکه قدرت تولیدی جوامع بطور بی سابقه ای رشد کرده و این امکان را بوجود آورده که بتوان زندگی مرفهی را برای همه ساکنین کره ارض فراهم کرد، در چنین شرایطی، هر شش ثانیه یک کودک بخاطر بیماریهای کاملا قابل پیشگیری جان خودش را از دست می دهد. به این دلیل که برای اکثریت عظیم مردم دنیا از حداقلی از بهداشت، خدمات درمانی و از حداقلی از احترام به جان و زندگی انسانها در این دنیا خبری نیست. این دنیا را بر این محور سازمان نداده اند. جوامع سرمایه داری حول تأمین رفاه و منزلت و معیشت و احترام به انسان و انسانیت سازمان نیافته اند بلکه حول قوانین بازار یعنی سود و سودآوری تنظیم شده اند. اقتصاد این جوامع و به تبع آن روبنای سیاسی این جوامع، فرهنگ و مناسبات و روابط اجتماعی شان، بر این پایه سازمان پیدا کرده که یک اقلیت ناچیزی باید از قبل کار اکثریت عظیم جامعه سود و هر چه بیشتر و بیشتر سود ببرد و در ناز و نعمت غوطه ور شود و اکثریت عظیم مردم برده آن اکثریت باشند.

آمار رسمی در جامعه آمریکا، ثروتمندترین جامعه دنیا، اعلام می کند که یک درصد جمعیت آن کشور نود درصد ثروت را در اختیار دارد. این یک درصد صاحب سرمایه ها است. یک درصدی که قدرت سیاسی را در دست دارد. رسانه ها را در اختیار دارد، به افکار عمومی و فرهنگ شکل می دهد و از قبل کار آن نود و نه درصدی که از تمام اینها محروم است، زندگی می کند. جنگ ها بپا می کنند، سیاست خارجی و داخلی تعیین می کنند و ــ بخصوص امروز در دل این بحران اقتصادی ــ جوامع بشری را به صلابه می کشند برای اینکه منافع عظیم شرکت های مالتی میلیاردر حفظ شود.

این وضعیت هم اکنون در تمام دنیا حاکم است و در ایران بطریق خیلی فاحش و کاملا برجسته ای شما این ظلم و استثمار و تبعیض را مشاهده می کنید. یک دار و دسته مفتخور مذهبی حکومت را در دست گرفته که منافع یک اقلیت ناچیز صاحب سرمایه را حفظ می کند و خود حکومتی ها در رأس قله این اقلیت مالتی میلیاردری در جامعه ایران قرار گرفته اند. آیت الله ها و "آقازاده ها" شان پولشان از پارو بالا می رود و در مقابل ــ بنابر آمار خودشان ــ هشتاد درصد جامعه زیر خط فقر زندگی می کنند. حداقل دستمزد در ایران یک سوم خط فقر رسمی است و بخاطر این وضعیت، فقر، اعتیاد، فحشا، خودکشی و افسردگی و تمام مصائب اجتماعی ناشی از فقر در جامعه بیداد می کند. در ایران، حکومت مذهبی و مذهب به خدمت گرفته شده برای پاسداری از منافع این اقلیت ناچیز و روز جهانی کارگر، روز اعتراض به این وضعیت است. روز اعلام این است که چنین وضعیتی در تقدیر انسان نیست. نه مشیت الهی است و نه سرنوشت و نه از ژن و غریزه و طبیعت انسانها ناشی می شود که چنین وضع نابسامان و فلاکتباری در دنیا برقرار باشد. علت این وضعیت فقط و فقط این است که یک اقلیت ناچیز (طبقه سرمایه دار) بر دنیا حکمروایی می کند و همه چیز را در جهت منافع خودش سازمان داده است.

این وضعیت باید درهم بشکند و کارگران در پیشاپیش صفوف مردم رنجدیده و محروم این دنیا، همواره اعتراضشان این بوده که باید استثمار بربیفتد. باید کار مزدی بربیفتد و اینکه آزادی، آزادی رقابت و قوانین بازار آزاد نیست. آزادی یعنی بازگرداندن اختیار به انسانها. انسان ها باید مختار باشند که هرجور می خواهند زندگی کنند. باید از بالاترین استانداردهای رفاهی زندگی برخوردار باشند و این ممکن است. می شود. قدرت تکنیکی و رشد تکنولوژی آنقدر هست که چندین برابر جمعیت کره زمین را با رفاهی چندین برابر وضعیت موجود تأمین کند و زندگی شان را سازمان دهد. این ممکن است و تنها یک شرط دارد و آنهم این است که سود و سودپرستی را کنار بزنید. سازمان دادن سیاست، اقتصاد و روابط اجتماعی را بر مبنای سودآوری لغو کنید. قدرت و دخالت در سرنوشت سیاسی را بدست خود مردم بسپارید و این حکومت های بالای سر مردم را کنار بزنید. تمام این زندان ها، سرکوبگری ها، بیحقوقی ها و دیکتاتوریها لازم شده اند برای اینکه منافع اقتصادی این اقلیت را تأمین کنند و در ایران بیش از هر جای دیگر این واقعیت تلخ بارز و آشکار است. از بیت رهبری بگیرید تا آیت الله های میلیاردر و یک مشت مفتخور صاحب کارخانجات و معادن و دیگر منابع ثروت جامعه- یک مافیای اقتصادی که مجموعا حتی یک در صد جامعه را هم تشکیل نمیدهد- از قبل سرکوب و به شلاق کشیدن یک جامعه هفتاد میلیونی پولشان از پارو بالا می رود. اینها هستند که به کهریزک و اوین و خاوران ها احتیاج دارند. اینها هستند که به شکنجه و اعدام تجاوز و آدمکشی احتیاج دارند. دعوا بر سر ایدئولوژی ها، افکار متفاوت یا شیعه و سنی و کافر و مؤمن و غیره نیست. این مزخرفات را باید کنار گذاشت. بروشنی پای منافع مادی یک اقلیت مفتخور در میان است که با تمام توان جهنمی اش دارد از این منافع دفاع می کند.

در برابر این، ما در یکسال اخیر در ایران شاهد یک جنبش انقلابی هستیم بر علیه این وضعیت و به همین دلیل روز کارگر امسال، روز انقلاب هم هست. روز انقلاب علیه این وضعیت و بطور مشخص در ایران، این دو با هم قرین شده اند. امسال در شرایطی به استقبال روز جهانی کارگر می رویم که یک جامعه هفتاد میلیونی بلند شده و در کنار طبقه کارگر، با همان اهداف، با همان نوع اعتراض به خیابانها ریخته و اعلام کرده که دیگر بس است و این وضع را نمی خواهیم. روز اول ماه مه روزی است که این جامعه کیفرخواست خودش را از زبان طبقه کارگر بر علیه سرمایه داری اعلام می کند. با آن سیاست ها، اهداف و آرمانهایی که کارگران همیشه اعلام کرده اند. کارگران نه می خواهند استثمار شوند و نه هیچ نفعی در استثمار کسی دارند. کارگران فقط وقتی می توانند آزاد شوند که همه جامعه آزاد شود و به همین خاطر، پرچم، سیاست و افق کارگری یعنی سوسیالیسم، لغو استثمار و سودپرستی، با منافع اکثریت عظیم مردم در ایران و در کل جهان کاملا بهم مربوط و منطبق است.

روز جهانی کارگر، روزی است که کارگران به همه محرومان، به همه ستمکشان و تمام کسانیکه به نحوی از تبعیض در رنج اند، فراخوان می دهند که به این صفوف بپیوندند. به صفوف کارگران جهان برای مبارزه علیه کل سرمایه داری. مضمون اعتراضات، مضمون انقلابات و ریشه های مادی و عینی مبارزه در دنیای امروز ــ و از جمله در ایران در طول یکسال اخیر ــ چیزی جز اعتراض به استثمار و سودپرستی، یعنی پایه های این ظلم، ستم و بیحقوقی نیست. برای رسیدن به آزادی باید استثمار و فقر را برانداخت و باید از آن طبقه و بخش ناچیزی از جامعه که این استبداد و سرکوب را برای دفاع از منافع خودش لازم دارد، خلع ید کرد و هم از نظر سیاسی و هم بلحاظ اقتصادی کنارش زد.

هم اکنون یکسال است که جنبش انقلابی در ایران در این جهت به پیش می رود. این جنبش باید اهدافش را روشن تر بشناسد. شفاف تر بشناسد و با پرچم اعتراض به حکومت اسلامی سرمایه به خیابان بیاید و من مطمئن هستم با این پرچم و با این افق و جهت گیری، دیر نخواهد بود که جمهوری اسلامی را بزیر بکشیم و یک جامعه آزاد، شاد و برابر، یک جامعه سوسیالیستی را پایه گذاری کنیم.

این متن از برنامه "۱۰ دقیقه با حمید تقوائی" بوسیله هادی وقفی پیاده شده است.

onsdag 21 april 2010

گاردین : زنان بی حجاب ایران زلزله می سازند


گاردين : ایران یکي از زلزله خیز ترین مناطق جهان است. به پیش بیني محمود احمدي نژاد، قرار است زلزله اي در تهران به وقوع بپیوندد پس باید 12 میلیون نفر از ساکنان این شهر بیرون بروند. یک روحاني توضیحات عجیبي در این مورد داده است. حجت الاسلام کاظم صدیقي، گفت: "زناني که طبق موازین اسلامي لباس نمي پوشند، مردان جوان را به بیراهه مي کشانند و زنا را در جامعه گسترش مي دهند که احتمال زلزله را تشدید مي کند". زنان در جمهوري اسلامي باید از فرق سر تا نوک پایشان را بپوشانند، اما بسیاري از آنان، بخصوص زنان جوان به این قانون بي توجه هستند و لباس هاي تنگ مي پوشند و روسري هایشان عقب است و موهایشان را بیرون مي گذازند. صدیقي در نماز جمعه هفته گذشته پرسید: "براي اینکه زیر آوار نمانیم، چه باید بکنیم؟ هیچ راه دیگري جز پناه بردن به مذهب و تطبیق دادن روش زندگي مان با دین وجود ندارد. در حدود دو دهه است که زلزله شناسان در مورد احتمال وقوع زلزله و عواقب وحشتناک آن در آینده نزدیک، هشدار داده اند. برخي از کارشناسان حتي پیشنهاد انتقال پایتخت را داده اند. تهران که گسل هاي طویلي دارد و طول یکي از آنها به بیش ار 50 مایل مي رسد، از سال 1830 تا کنون زلزله اي نداشته است".

måndag 19 april 2010

اعتصاب آب وغذا توسط پناهجویان ایرانی در فنلاند

http://rowzane.com/fa/annonce-archiev/66-panahndegi/1864-finland-etesab.html
فرستادن  به ایمیل چاپ

norge-panahjoo

مراد بادبدست و جمال چیرهمراه خانواده های خود مدت نزدیک به دو سال است که در کشور فنلاند شهر اوراوایس بعنوان پناهجو بسر می برند. این پناهجویان از کادرها وفعالین احزاب مخالف رژیم جمهوری اسلامی در کردستان ایران بوده وسالها بر علیه حکومت ضد بشری جمهوری اسلامی مبارزه کرده اند. سپس به کشور ترکیه رفته و خود را به دفتر سازمان ملل در آن کشور معرفی و منتظر طی شدن پروسه انتقال به کشوری امن بوده اند. اما علا رغم اینکه 7 سال در بدترین شرایط در ترکیه زندگی کرده و قبولی یو ان را هم داشتند. دولت ترکیه بنا به سیاست غیر انسانی اش از خروج قانونی آنان و افرادی که در شرایط مشابه قرار داشتند جلوگیری بعمل آورده است و بناچار بطور غیر قانونی ترکیه را ترک و به کشور فنلاند پناهنده شده اند. اما در نهایت تاسف اداره مهاجرت فنلاند نیز درخواست پناهندگی آنان را در کمال ناباوری قبول نکرده است. آنان نیز از روز یکشنبه 18 آوریل 2010 دست به اعتصاب آب و غذا زده اند.

اداره مهاجرت فنلاند در حالی پاسخ منفی خود را به آنان اعلام کرده است که این پناهجویان از مخالفین حکومت اسلامی و از جمله کسانی هستند که با این رژیم مبارزه کرده اند. از سوی دیگر حکومت جنایتکار اسلامی 30 سال است در ایران قتل، کشتار، زندان، فقر و جنایت دولتی را به میلیونها مردم تحمیل کرده و سازمان داده است. ده ماه است که با انقلاب مردم برای سرنگونی اش روبرو است و در این ده ماه جنایت و آدم کشی دستگاههای این رژیم برای افکار عمومی بین المللی و همچنین دولتها و وزارت خارجه کشورهای اروپایی از جمله دولت فنلاند روشن و عیان است. نباید اجازه داد که اداره مهاجرت فنلاند با عدم پذیرش پناهجویان و خطراتی که جان این پناهجویان، خانواده و فرزندان آنان را تهدید می کند همکاری کند. سیاست همکاری و دیپورت این انسانها به قتل گاه جمهوری اسلامی توسط اداره مهاجرت فنلاند باید محکوم شود.

انتظار و درخواست آنان از همه سازمانها و مجامع بین المللی و انسانهای آزادیخواه و انساندوست اینست که به هرشیوه ممکن از حق پناهندگیشان دفاع کرده وکمک کنند تا حق کسانی که از چنگال رژیم فاشیست اسلامی حاکم بر ایران گریخته اند پایمال نگردد.

همبستگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – فنلاند

19 آوریل 2010

در آستانه اول ماه مه روز کارگر ،منصور اسانلو و همه زندانیان سیاسی باید از زندان آزاد شوند

شهلا دانشور :
روزسه شنبه ۲۴ فروردین ماه، منصور اسانلو، رئیس هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد که از بیماریهای متعددی چون بیماری قلبی، کمر درد و چشم رنج میبرد، سرانجام به موافقت کمیسیون پزشک قانونی جمهوری اسلامی با پابند و دست بند، از زندان برای معاینه و حضور در کمیسیون پزشکی به یکی از بیمارستانهای کرج منتقل شد. این جنایتکاران او را با همان حالت بیش از نه ساعت نگه داشتند و موقع معاینات و بررسی پزشکی نيز در غل و زنجير بود. این در حالی بود که پابند و دست بند را طوری بسته بودند که امکان تكان خوردن را تا حد زیادی از وی سلب کرده بودند و این مسئله باعث زخمی شدن مچ پای وی شد. بنا به گزارشهای منتشر شده هنگامی که منصور اسانلو را با این وضعیت و با پابند و دست بند به کمسیون پزشکی قانونی بردند، پزشکان با دیدن این صحنه سخت ناراحت و بر آشفته شدند و گفتند این توهین به انسانیت و توهین به جامعه پزشکی است. با وجودیکه تا کنون پزشکی قانونی برای منصور اسانلو سه بار عدم امكان تحمل کیفر صادر کرده و این گواهی به "دادگاه انقلاب"، و بخش "اجرای احکام دادگاه انقلاب" و مسئولین زندان ارسال شده است، اما او را همچنان در زندان و تحت شرایط سختی نگاهداشته اند. منصوراسانلو طی ماههای اخیر به بند پنج که "متادون" نام دارد و محل نگهداریِ زندانیان معتاد و اکثرا مبتلا به بیماریهای خطرناک مانند هپاتیت، ایدز و سایر بیماریهای خطرناک است، منتقل شده است. منصور اسانلو از ۱۹ تیر ماه ۱۳۸۶ برای اجرای حکم ۵ سال زندان خود در زندان گوهردشت به سر می برد. منصور اسانلو به جرم شرکت در اعتصابات جانانه کارگران شرکت واحد در سال ٨٤ و تلاش اين كارگران براي داشتن تشكل خود سنديكاي واحد، در زندان است. ابراهيم مددي يكي ديگر از اعضاي اين سنديكا نيز هم اكنون در زندان بسر ميبرد و علي نجاتي از كارگران نيشكر هفت تپه هم نمونه ديگر آن است. علي نجاتي از رهبران كارگران نيشكر هفت تپه است كه به جرم اعتراضات برحقي كه اين كارگران داشته اند و تشكيل سنديكايشان هم اكنون در زندان است. جمهوري اسلامي از متشكل شدن كارگران و اعتصاباتشان وحشت دارد. چرا كه اعتصاب و تشكل دو ابزار مهم كارگران براي به صحنه آمدن قدرتمندشان است. خصوصا امروز در اوضاع سياسي جامعه دست بردن به اين ابزار ها يك حلقه تعيين كننده در پيشروي انقلابمان است. امروز بيش از هر وقت شرايط براي دست بردن به اين سلاح، براي اعلام وجود كردن شوراهاي كارگري در همه كارخانجات و اعلام اعتصابات سراسري فراهم است. جامعه و محيط هاي كارگري بحال انفجار در آمده است و بايد دست بكار شد. بايد در گام اول و با صفي متحد براي آزاد كردن منصور اسانلو، ابراهيم مددي، علي نجاتي، و معلمان زنداني زير اعدام فرازاد كمانگر و عليرضا قنبري و همه زندانيان سياسي فشار بياوريم. اول مه نزديك است. اول مه روزي مهم در روزهاي اعتراض و مبارزه ماست. بايد در اين روز با يك قدرتنمايي بزرگ كاري كنيم كه اين عزيزان را از اسارت جانيان جمهوري اسلامي رها كنيم. آزادي زندانيان سياسي يك شعار مهم ما در اول مه است. اين شعار را همه جا بنويسيم و با اعلام اعتراضمان به تمام سازمانهاي كارگري و نهادهاي انساندوست در سراسر جهان بخواهيم كه ما را در اين مبارزه و براي آزادي زندانيان سياسي همراهي كنند. بخواهيم كه اول مه را روز همبستگي با انقلاب ما و با مبارزات كارگران اعلام كنند.*

torsdag 15 april 2010

انتقال اسانلو به بیمارستان با پابند و دستبند

انتقال اسانلو به بیمارستان با پابند و دستبند
جرس: منصور اسانلو، فعال مدنیِ دربند و رئیس هیئت مدیره سندیکای شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه، با پابند و دست بند، از زندان به کمیسیون پزشک قانونی در یکی از بیمارستانهای کرج منتقل شد.

به گزارش سامانه خبری فعالین حقوق بشر و دموکراسی در ایران، بعد از موافقت مقامات زندان با اعزامِ این فعال مدنیِ دربند به بیمارستان برای معاینه و حضور در کمیسیونِ پزشکی، روزسه شنبه ۲۴ فروردین ماه، وی را با پابند و دست بند به یکی از بیمارستانهای کرج منتقل کردند که با همان حالت بیش از نه ساعت مورد معاینات و بررسی پزشکی


قرار گرفت و ماموران پابند و دست بند را طوری بسته بودند که امکان تحرک را تا حد زیادی از او سلب کرده و این مسئله باعث زخمی شدن مچ پای وی شد. این گزارش خاطرنشان ساخت هنگامی که این زندانیِ سیاسی با پابند و دست بند وارد کمسیون پزشکی قانونی شد، پزشکان با دیدن این صحنه سخت ناراحت و بر آشفته شدند که


چنین رفتاری تحقیر آمیزی با انسانهایی والا نه تنها توهین به انسانیت بلکه توهین به جامعه پزشکی است.


تا به حال برای این زندانی سیاسی بیش از سه بار توسط پزشک قانونی گواهی عدم تحمل کیفر صادر شده است و به دادگاه انقلاب، اجرای احکام دادگاه انقلاب و مسئولین زندان ارسال شده که مورد توجه قرار نگرفته است.

طبق قوانینِ موجود کسانی که بخاطر بیماریهای جسمی "عدم تحمل کیفر" می گیرند می بایست آزاد شوند تا بتوانند در بیمارستانها خارج از زندان تحت درمان قرار گیرند.اسانلو طی ماههای اخیر به بند پنج که «متادون» نام دارد و محل نگهداریِ زندانیان معتاد و اکثرا مبتلا به بیماریهای خطرناک مانند هپاتیت، ایدز و سایر بیماریهای خطرناک می باشد، منتقل شده است. در حالی که روز جهانی کارگر (اول ماه مه- یازده اردیبهشت) نزدیک می باشد، تعدادی از فعالین کارگری و کارگران، از جمله منصور اسانلو، ابراهیم مددی، علی نجاتی ، فریدون نیکو فرد، جلیل احمدی، قربان علی پور وچندین نفر دیگر در زندان به سر می برند.این فعال مدنی- کارگری، از ۱۹ تیر ماه ۱۳۸۶ برای اجرای حکم ۵ سال زندان خود در زندان گوهردشت به سر می برد و علی رغم بیماریهای صعب العلاجِ و حاد قلبی، کمر درد و چشم، تاکنون از انتقال وی به بیمارستان خودداری می شد.

اخراج های گسترده در عسلویه تعداد کارگران از ۴۰ هزار نفر در سال ۸۳ هم اکنون به ۴ هزار نفر کاهش یافته است

کاهش ۹۰ درصدی تعداد شاغلان فقط در عسلویه


کلمه : تعداد کارگران عسلویه از ۴۰ هزار نفر در سال ۸۳ هم اکنون به ۴ هزار نفر کاهش یافته است. این کاهش ۹۰ درصدی در تعداد شاغلان در این منطقه اقتصادی انرژی کشور نشان دهنده کاهش شدید فعالیت های اقتصادی و عمرانی است. این در حالی است که منطقه پارس جنوبی و عسلویه به عنوان قطب صنعت انرژی ایران شناخته می شود.

به گزارش خبرنگار “کلمه” در منطقه عسلویه و در زمان خاتمی بیش از ۲۰ میلیارد دلار سرمایه خارجی برای سرمایه گذاری جذب شده بود. هم اکنون با توجه با آمار اشتغال در عسلویه می توان به این نتیجه رسید که این سرمایه گذاری ها عملا به صفر کاهش یافته است .

از سوی دیگر پیشرفت کار به دلیل نبود نقدینگی و نبود سرمایه گذار خارجی درپالایشگاه بزرگی که قرار بود تولید بنزین ایران را حدود ۳۰ میلیون لیتر افزایش دهد، متوقف شده است . این در حالی است که این پروژه برای دولت احمدی نژاد اهمیت بسیاری دارد و خیلی ها امید به ادامه کار و بهره برداری از آن پیش از عملی شدن مخاطره آمیز تحریم فروش بنزین به ایران ، دارند . تحریمی که با اعلام نظر دو شرکت روسی و هندی عملا آغاز شده است .

هم اکنون در منطقه گازی پارس جنوبی که میدانی مشترک بین ایران و قطر است ، ایران به شدت آسیب پذیر شده است . قطر از ایران بسیار بیشتر برداشت داشته و هر لحظه فاصله اش با ایران بیشتر می شود. قرار بود که با راه اندازی تعدادی از فازهای پارس جنوبی ایران در میزان برداشت با قطر برابر شود . اما کاهش حجم سرمایه گذاری ایران و نبود سرمایه گذارخارجی همه برنامه ها را با شکست مواجه کرد .

هم اکنون درآستانه روز کارگر اراک در بزرگترین قطب صنعتی ایران و شرکت های بزرگ دولتی مستقر در آن، وضعیت بحرانی گزارش شده است. شرکت های بزرگ دولتی چند ماه است که قادر به پرداخت حقوق کارگران خود نیستند . شرکت های آذر آب ، واگن پارس و پالایشگاه اراک در این مورد وخیمترین وضعیت را دارند.

شرکت های دولتی در حالی با مشکل نبود نقدینگی روبرو هستند که هر روزه اقدام به اخراج کارگران خود می کنند . به موازات این ، در بخش خصوصی نیز اوضاع به شدت نگران کننده و بحرانی به نطر می رسد . هم اکنون دولت بیش از ۴۰ هزار میلیارد تومان ( برابر ۴۰ میلیارد دلار ) به پیمانکاران بخش خصوصی بدهکار است . حدود پنج هزار میلیارد تومان از این رقم ، طلب پیمانکاران صنعت برق از دولت است. صنعتی که قابلیت درآمد زایی بالایی دارد . اما به دلیل ناتوانی مدیریتی در بدترین شرایط ممکن به سر می برد .

ناتوانی بخش خصوصی در دریافت طلب خود از دولت و طولانی شدن فرایند آن موجب شده تا فعالیت های عمرانی بخش خصوصی به کمترین میزان خود در ۲۰ سال گذشته برسد . وضعیتی که بسیاری از کارشناسان آن را با زمان پایان جنگ ۸ ساله ایران و عراق مقایسه می کنند. به همین دلیل در چند ماه اخیر با روند اخراج کارگران واحدهای عمرانی و تولیدی روبرو بوده ایم. هم اکنون نرخ بیکاری در میان جوانان ۱۶ تا ۳۰ سال ایران بیش از ۲۵ درصد است و پیش بینی می شود افزایش یابد . این رقم در میان تحصیلکردگان بیشتر است و زنان شرایط به مراتب بدتری از مردان دارند.

måndag 12 april 2010

۱۱ نفر در سه روز در ايران اعدام شدند./اعتصاب غذا در زندان اروميه/ مطهره بهرامي به اعدام محکوم شد و دهها زنداني تحت فشارهاي شديد قرار دارند.

اعتصاب غذا در زندان اروميه

به مردم آزاده در ايران و در دنيا !

موج جديدي از اعدامها در ايران شروع شده٬ موج جديدي از اعمال فشار به زندانيان٬ انتقال زندانيان به سلولهاي انفرادي٬ تحت فشار گذاشتن زندانيان به اعتراف به جاسوسي و فجايع متعددي در زندانهاي حکومت اسلامي اتفاق مي افتد. جانيان حاکم بر ايران٬ براي ساکت کردن مردم منزجر از حکومت به هر جنايتي دست ميزنند. قتل و شکنجه و تجاوز و جنايات بيشرمانه٬ جان و امنيت زندانيان سياسي بسياري را تهديد ميکند. بسياري از زندانيان بي نام و نشان را حکومت اسلامي تا حد مرگ شکنجه ميکند واين زندانيان در اين شرايط وحشيانه٬ تنها راه اعتراضي را در اعتصاب غذا مي بينند و در ادامه اعتصاب غذا جان تعداد بيشتري به خطر مي افتد. به اين فجايع بايد متحدانه اعتراض کرد. نبايد ناظران ساکت اين فجايع باشيم.

بايد کاري کرد!

حکومت اسلامي ايران در يک روز درزندانهاي مشهد و تايباد٬ هشت نفر را اعدام کرد. امروز دوشنبه در اصفهان سه نفر را به اتهام نگهداري مواد مخدر کشت. مرتضي ۴۰ ساله٬ قادر ۳۲ ساله و غلامرضا ۳۸ ساله٬ چند ساعت قبل در ايران اعدام شدند.

زينب جلاليان به نقطه نامعلومي منتقل شده و کسي از سرنوشت او مطلع نيست. مطهره بهرامي ۴۱ ساله به اعدام محکوم شد. او در جريان تظاهراتهاي اخير در ايران دستگير شده و بهمراه همسر و پسرش در زندان بود.

در زندان اردبيل بهروز عليزاده ٬ ودود سعادتي و رحيم غلامي به اعتصاب غذا دست زده اند. در زندان اروميه هفده نفر زنداني سياسي به اعتصاب غذا دست زده اند و گفته ميشود زندانيان عادي نيز تمايل دارند به اين اعتصاب غذا بپيوندند.

زهر اسدپور گرجي ۵۱ ساله از روز ۲۲ فروردين به نقطه نامعلومي منتقل شده است....

و ليست اين نوع اخبار طولاني است.

ما بايد در مقابل اين جنايات وقيحانه و بيشرمانه حکومت اسلامي به پا خيزيم و متحدانه اعتراض کنيم. بويژه در خارج از کشور ميتوان کارهاي زيادي انجام داد. برگزاري ميتينگ در مراکز شهرها٬ تماس گرفتن با کميسيونهاي حقوق بشر و پارلمانها٬ تماس گرفتن با اتحاديه اروپا و تحت فشار گذاشتن اين نهادها براي اعتراض به جمهوري اسلامي ايران٬ و ..

بايد بويژه در خارج از کشور به اقدامات اعتراضي گسترده دست زد. ما بايد در دنيا با صداي بلند اعلام کنيم که نبايد گذاشت جمهوري جنايتکار اسلامي بيش از اينها جنايت کند. بايد در همه جا به خيابان آمد و اعتراض کرد.

کميته بين المللي عليه اعدام از سازمانها و نهادهاي مخالف اعدام دعوت ميکند به اين جنايات جمهوري اسلامي بيش از پيش و متحدانه اعتراض کنند.

ما از همگان دعوت ميکنيم که بهر طريق ممکن اخبار اين جنايات را منعکس کرده و براي برگزاري يک اعتراض جهاني عليه اعدامها و عليه تحت فشار گذاشتن زندانيان سياسي آماده شوند.

کميته بين المللي عليه اعدام

۱۲ آپريل ۲۰۱۰

تلفن تماس. ۰۰۴۹۱۷۷۵۶۹۲۴۱۳

fredag 9 april 2010

شهلا دانشفر: يك ميليون فاصله خط فقر تا دستمزد

عبدالرضا شيخ‌الاسلامي، وزير كار جمهوری اسلامی در پاسخ به پرسش خبرنگار ایلنا مبنی بر اینکه فاصله خط فقر با حداقل دستمزد كارگران چقدر است، مي‌گويد: ‌نمي‌دانم خط فقر چقدر است، اگر ميزان خط فقر را از حداقل دستمزد كم كنيم، فاصله آن بدست خواهد آمد! (عجب ذكاوتي) واقعا ايشان بي دليل وزير نشده است. عبدالرضا شیخ الاسلامی بخوبی میداند که خط فقر کجاست. این موضوعی است که کل حکومت نسبت به آن واقف است و یک پای اصلی دعواهایشان مساله خط فقر و هراس از شورش گرسنگان است. دعوایی که هم اکنون مجلس و دولت را به جان هم انداخته است. خودشان صد بار در این دعواهایشان از اینکه تورم به ٦٠ درصد و ٧٠ درصد خواهد رسید و از خط فقر بیش از یک میلیون تومان سخن گفته اند و این حقایق تلخ را بر سرهم کوبیده اند. اما اینکه امروز ایشان در برابر رسانه هایش رو به جامعه چنین خفقان میگیرد و خود را به ابلهی میزند، به روشنی دلیلش اینست که جرات نمیکند جلوی چشم جامعه از تصمیم جنایتکارانه ای که در مورد میزان حداقل دستمزد و تعیین آن به ميزان ٣٠٣ هزار تومان سخن بگوید. چون میداند که باید جوابگو باشد. او میگوید اگر خط فقر را از حداقل دستمزد کم کنید معلوم میشود، فاصله کجاست. چون از نظر این جانیان خط فقر، آنجاست که دیگر هر کس كه کلیه ای برای عرضه و فروش داشته، قبلا آنرا به معرض فروش گذاشته باشد. آنجاست که انسانها با هر خفت و بدبختی هست، بقایشان را حفظ کرده اند و بقول پاسدار ميلياردر محصولي "به حمد خدا شکم کودکان گرسنه نیز به اندازه کودکان در رواندای آفریقا، باد کرده نیست". همين محصولی که عهده دار وزارت رفاه جمهوری اسلامی است، تمام آمار ارائه شده از سوی بانک مرکزی و غیره را در مورد خط فقر تکذیب کرد و استدلالش هم این بود که خط فقر سقفش یک دلار در روز است و خدا را شکر در ایران سقف زندگی هنوز به این فضاحت نرسیده است. اما جالب اينجاست كه همین ها وقتی درها را می بندند و در مجلسشان می نشینند و بحث میکنند، ناگزیرند حقایق را مقابل خود بگذارند و به سر هم بکوبند. از جمله خودشان در مجلسشان از افزایش ٥٠ تا ٦٨ درصدی تورم و اينكه هشتاد درصد مردم زیر خط فقر هستند و خط فقر یک میلیون و دویست و یک میلیون و نیم سخن میگویند. در گفتگو با ايلنا عبدالرضا شیخ الاسلامی میگوید "اگر میزان خط فقر را از حداقل دستمزد کم کنید.." دقت كنيد! از نظر او خط فقر بايد از دستمزد كم شود و نه برعكس چون دستمزد از خط فقر بيشتر است! خوب روشن است که ایشان با رندی آخوندی و بلاهت کامل، دارد همان حرف محصولی را میزند و به زبان بیزبانی دارد از اینکه همین رقم تعیین شده هم از سر کارگر زیاد است سخن میگوید. اما پاسخ کارگران به این جانيان ميليارد روشن است. کافی است کمی سواد ریاضی و عقل معاش داشته باشید که بفهمید این فاصله چقدر عظیم است. ما همان خط فقر یک میلیون و دویست هزار تومان طرح شده در مجلس مطهرتان را مبنا میگیریم و نتیجه آن حساب منفی ایست که شما به کارگران و کل جامعه بدهکار میشوید. فاصله رقمی بالای یک میلیون تومان است که شما دزدان به جیب زده اید. بدین ترتیب کارگران از آغاز سال جاری ماهانه بیش از یک میلیون تومان بابت حداقل مبزان دستمزدهایشان طلب دارند. بگذریم که این رقم یک میلیون و دویست نیز هنوز تمام حقیقت نیست. خط فقر هر روز رقمش بالاتر میرود و گرانی بیشتر میشود. نکته قابل توجه دیگر در همین گفتگوی کوتاه، شانه بالا انداختن وزیر کار حکومتی است که در قبال وضع معیشت میلیونها کارگر و خانواده هایشان و کل جامعه، هیچگونه تعهد و مسئولیتی بر دوش نمیگیرد. وزیر کاریست که ظاهرا خبر ندارد خط فقر کجاست، چون خودش و خانواده اش و کل دستگاه حکومتی شان در میان پولهای چپاول شده شان غلت میزنند. حسابهای میلیاردی شان در حسابهاي متعدد در خارج کشور جاریست و همین دو هفته اخیر بود که ماجرای پولشویی سپاه پاسدارانشان در بحرین نیز بر ملا شد. اما فاصله خط فقر تا دستمزد تعیین شده را کارگران سالهاست که دارند با اعتراضاتشان و با مبارزات هر روزه شان به این رژیم فاسد و جنایتکار اعلام میکنند و در ادامه چنين مبارزاتي است كه اوضاع جامعه به شرايط انقلابي امروز كشيده شده است. فاصله خط فقر و دستمزد تعیین شده را از کارگران نیشکر هفت تپه باید پرسید که وقتی ماهها دستمزدشان را نپرداخته اند و با حداقل دستمزد زندگی میگذرانند، با فریاد کارگر هفت تپه ایم ، گرسنه ایم، گرسنه ایم، به خیابان ریختند و کل شهر را به حرکت در آوردند و با یک هجوم رییس حراست کارخانه را هم بیرون انداختند. خط فقر را باید از کارگر مخابرات راه دور شیراز پرسید، که مزدش را باید با چنگ و دندان و با اعتراض هر روزه اش از حلقوم این جانیان بیرون بکشد و با مزد کمی که میگیرد، توان فرستادن فرزندش به مدرسه و خرج دوا و درمانش را ندارد. خط فقر را باید از معلمی که اعتراض میکند و میگوید معیشت منزلت حق مسلم ماست و صدای اعتراضش را بلند میکند و میگوید چرا نماینده مجلس ٦٠ میلیون و معلم خط فقر. داستان واقعی اینجاست که این جامعه ایست که به این شرایط و به این اراجیف گردن نگذاشته است. داستان واقعی جامعه ایست که از اعتراض و مبارزه میجوشد و مردم کل این حکومت را به چالش کشیده اند. داستان واقعی کارگرانی هستند که با تشکل هایشان و با بیانیه هایشان و با خواست دستمزد در گام اول یک میلیون تومان دارند به جلو می آیند، هیات های موسس شوراهایشان را تشکیل میدهند و یک زندگی انسانی را حق مسلم خود میدانند. داستان انقلابی است که به جلو میرود و وزن سنگین کارگران را می بینیم که دارند به جلو می آیند. داستان اعتراضات هر روزه مردمی است که بدنبال فرصتند تا با موج عظیم میلیونیشان به خیابانها بریزند و بساط کل این حکومت را جارو کنند. و روزی چون اول مه، يازده ارديبهشت روز جهاني كارگر در پيش است. روز اعتراض وسیع به کل این فقر و فلاکت و مصائب و بدبختی های توحش سرمایه داری كه در صف مقدم آن کارگران خود را برای چنین نبردی آماده میکنند. این داستان است که باعث لکنت وزیر کار جمهوری اسلامی و کل سران حکومت شده است.*